محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
583
خلد برين ( فارسى )
و جلال خبر رسيد كه مهد عليا به سعى و اهتمام جمعى از امراى گمنام بار سفر پايدار بست و به صوابديد امراى مذكور ، فرمان لازم الاذعان نافذ گرديد كه سلطان حسين خان ، آوردن شاهزادهء عالى - شان را موقوف داشته خود به رسم استعجال متوجه آستان جاه و جلال شود . سلطان حسين خان در سبزوار منتظر ورود حكم جهان مطاع بود تا بعد از چند روز كه به زيارت حكم همايون سرافراز گرديد رخت اقامت به درگاه جهان پناه كشيد . بعد از رفتن سلطان حسين خان ، عليقلى خان ، مرشد قلى خان و ساير امراى عالى شان را كه بيشتر شاملو و استاجلو بودند از سبزوار به هرات طلب داشته ديگر باره بناى كار اتفاق را بر تجديد عهد و پيمان گذاشت و به مصلحت يكديگر قرار به آن دادند كه بعد از اين سايهنشين آفتاب دولت بىزوال شاهزادهء بلند اقبال بوده دست از دامن خدمت و اطاعت آن حضرت برندارند و اوامر و احكام پادشاهى را كه در حقيقت ساخته و پرداختهء امراى طايفهء تكلو و تركمان است بنا بر آن كه با ايشان معادات قديم در ميان دارند به چيزى نشمارند . و تمام امراى خراسان بجز مرتضى قلى خان قدم در دايرهء متابعت و موافقت يكديگر نهاده ابواب عهد و پيمان بر روى هم گشادند و از اين راه مردم خراسان دو گروه شده به در دولتسراى دو خان عالى - شان پناه بردند و رفته رفته كار ايشان به خصومت و نزاع كشيده خلقى بىنهايت - چنانچه بعد از اين در محل خود گزارش يابد - در ميانه به عرضهء تيغ تلف گرديد . گفتار در ذكر واقعهء ناگوار بانوى حجلهء اقتدار شهريار روزگار و مادر چهار شاهزادهء و الا - قدر عالى مقدار به تيغ ناسازى روزگار غدار در اين كارگاه وسيله بافى كه تار و پودش پيوسته از رشتهء سياه